تبلیغات
(آینده در دستان ماست) - زندگی نامه شهید جواد قنبری فرمانده سپاه پاسداران ماکو
 
(آینده در دستان ماست)
تیم سایبری زیباشهر
درباره وبلاگ


این وبلاگ را تقدیم میکنم با تمام ایرانیان عزیز کسانی که پای انقلابشان و خون شهدا ایستاده اند تمامی شیعیایان و کل کسانی که از ایران و اسلامشان تا پای جان حمایت میکنند.
ای روشنای خانه امید، ای شهید

ای معنی حماسه جاوید، ای شهید

چشم ستارگان فلک از تو روشن است

ای برتر از سراچه خورشید ای شهید

« زهره » به نام توست غزلخوان آسمان

با یاد توست مشعل « ناهید » ای شهید

« قد قامت الصلاه » به خون تو سکه زد

در گسترای ساحت تحمید ای شهید

تیغ سحر زجوهره خونت آبدار

گشت و شکست لشکر تردید، ای شهید

آئینه‌دار خون تو اند آسمانیان

رنگین‌کمان به شوق تو خندید ای شهید

ایمن شدند دین و وطن تا به رستخیز

فارغ شدند زآفت تهدید، ای شهید

در فتنه‌خیز حادثه‌ها جان پناه ماست

بانگی که در گلوی تو پیچید، ای شهید

صرافی جهان زتو گر نقد جان گرفت

جام شهادتش به تو بخشید، ای شهید

نام تو گشت جوهر گفتار عارفان

« عارف » زبان گشوده به تأکید، ای شهید

کتاب حماسه های همیشه


مدیر وبلاگ : مسعود 2012
نویسندگان
نظرسنجی
میزان رضایت شما سروران گرامی از این وبلاگ به چه میزان است؟








سال 1334 ه ش در خانواده ایی فقیر و مذهبی و مومن به عقایداسلامی, در محله ی آرامگاه ارومیه چشم به جهان گشود .

 تحصیلات ابتدائی را در دبستان مافی با موفقیت به اتمام رساند و وارد دبیرستان صائب شد.او مدتی بعد به دبیرستان نجفی سابق رفت و تحصیلات متوسطه را با توجه به استعداد خوب تحصیلی با موفقیت و تلاش شبانه روزی به پایان برد و موفق به اخذ مدرك دیپلم شد .

جواد مجبور بود به علت اوضاع بد مالی خانواده در كنار تحصیل به كار بپردازد تا كمكی برای تامین هزینه های خانواده ی فقیر خود بود .

به فرائض دینی اهمیت زیادی می داد و گرایش خاصی به اسلام و روحانیت داشت . چند بار خواست برای فراگیری دروس دینی به حروزه ی علیمه ی قم برود ولی به علت وضعیت مالی نابسامان خانواده موفق به این کار نشد.

 

در دوران تحصیل در دبیرستان پر تحرك و كوشا بود . او بیشتر اوقات فراغت خود را در دوران دبیرستان صرف مطالعه ی قرآن و نهج البلاغه و سایر كتب مذهبی می نمود ، به طوری كه به زودی به عنوان فردی انقلابی و مذهبی برای عوامل ساواك قلمداد شد .

بعد از اتمام تحصیلات به خدمت سربازی رفت.در دوران خدمت سربازی مبارزات سیاسی خود را عملاً آغاز كرد .او همواره در جهت خودسازی و روشنگری اجتماع خود می كوشید . اعتقادی به حکومت شاه نداشت و دوران سربازی او اغلب به سر پیچی از دستورات فرماندهان سپری شد .

روزی همسر شاه برای بازدید از همدان رفته بود ,جواد از طرف ژاندارمری به عنوان یكی از سربازان تامین امنیت جاده گمارده می شود و قصد ترور او را می نماید ، ولی به علت عدم وجود موقعیت مناسب موفق به این كار انقلابی نمی شود . بعد از اتمام دوران سربازی به علت اینكه در شهر ارومیه برای ماموران اطلاعاتی فردی شناخته شده بود ، مجبور شد برای ادامه ی مبارزات و نیز كمك به اوضاع مالی خانواده به شهرستان تبریز برود . در آن شهر او در یك شركت ساختمانی مشغول كار شد .

سالهای 1355-1356 فرا رسید وجواد دایره ی فعالیت خود را بر علیه حکومت پهلوی گسترده تر كرد. او هرچند وقت یکبار به ارومیه می رفت تا اعلامیه های حضرت امام ( ره) را به در بین مردم توزیع كند .

بسیار جسور و بی باك بود . روزی در یكی از تظاهرات دانشجویان دانشگاه تبریز ، افراد گارد برای متفرق ساختن راهپیمایان اقدام به ضرب و شتم و پرتاب گاز اشك آور می كنند كه اغلب شركت كنندگان در راهپیمایی متفرق می شوند اما جواد با یكی از گاردیها درگیر شده و او را به شدت مضروب می كند .

به دنبال اوجگیری حركتهای مردمی و در مبارزات انقلابی ،جواد كار خود را در تبریز رها كرده و به ارومیه باز می گرددتا در تظاهرات حضور فعال پیدا كند و در سازماندهی مردم , فعال كردن مساجد به خصوص مسجد حاج عبدا... و تهیه ی اسلحه برای مبارزان مسلمان و راه اندازی و تشكیل كتابخانه و قرائت خانه ی تالار مهدیه اقدامات مؤثری انجام دهد.

همیشه داوطلب استقبال از خطر بود و چندین بار با چماق به دستان وابسطه به رژیم پهلوی در بعضی از جاده های خارج از شهر به هنگام تردد درگیر شده بود . در سال 1357 با وجود تحت تعقیب بودنش از طرف ماموران ساواك اقدام به تشكیل گروه "توحیدی خلق " می كند . این گروه ر جهت براندازی رژیم پهلوی اقدامات انقلابی زیادی انجام داد كه از آن جمله می توان به کشتن سرهنگ شكوری ,یکی از فاسدترین و بی رحم ترین افسران شاه خائن اشاره کرد كه دستوربه توپ بستن مسجد اعظم ارومیه را صادر كرده بود .

این کار بزرگ که توسط شهید جوادقنبری انجام شد,انعكاس عجیبی در شهر به وجود آورد و به مردمی که تحت فشارحکومت شاه قرارداشتند ، روحیه و شهامت بخشید و باعث تداوم مبارزات مردمی و انقلابی در شهر ارومیه و سایر شهرستانهای استان شد .

جواد ضمن مبارزه با حکومت وابسته ی شاه از جبهه های دیگر غافل نبود,اوقبل از انقلاب همچنین عضو هیأتهای مذهبی بود . به همراه شهید اسكندر نعمتی در روشنگری نسل جوان در سایه ی این اجتماعات مذهبی كه در روزهای سرد زمستان در خانه های مختلف اعضای هیأت تشكیل می شد ، نقش بسیار اساسی داشت . در این هیأت ها ضمن آموزش عقاید دینی و تبیین اسلام انقلابی و تشیع سرخ ، در خصوص فعالیت بر علیه فرقه ی ملحد و استعماری بهائیت تصمیمات جدی گرفته می شد و به اعضای شركت كننده ابلاغ می شد .

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی ( ره) ، جواد فعالیت و تلاش مداوم خود راگسترده تر كرد و در مقابل اعضای گروهك منحرف منافقین خلق و گروه های محارب دیگر با منطق گویا و مستدل خود ، آنچنان چهره ی ضد اسلامی وضد مردمی آنها را افشاء می كرد كه منافقین طرف بحث او دیگر حرفی برای گفتن نداشتند . در حالی که او خود قبل از آن از اعضای این گروه بود وبه ماهیت ضد اسلامی وضد مردمی آن پی برده بود . موضع گیری های این گروه در مقابل امام ( ره) و انقلاب ,و به خصوص جانبداری از خیانتهای دولت موقت و بنی صدر ,باعث کناره گیری جواد از آنان وافشای چهره ی پلید آنهادر بین جوانان بود.

او به راحتی با اطلاعات كافی كه در مورد اسلام داشت ، پاسخ سوالات وشبهات و اعتقادی آنهارا می داد . بعد از مدتها درگیری با گروههای الحادی ، به دستور امام جمعه ارومیه به عنوان زندانبان اعضای دستگیر شده ساواك منصوب شد . با شروع فعالیت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وارد فعالیتهای نظامی این نهاد شد و لیاقت و كاردانی خود را با انجام شایسته ی مسئولیتهای محوله ، ثابت کرد.

چندی بعد با توجه به كاردانی و شایستگی اش به عنوان فرمانده سپاه شهرستان ماكو و بازرگان منصوب شد و به تشكل وانسجام بیشتر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این شهرستان پرداخت . اشرار و متخلفان را از دست او رهایی نبود و تا نهایت در راه هدف و انجام مسئولیت خطیر خود كوشا بود .

یکی از دوستانش می گوید:

سال 1359 كه هنوز شهید قنبری به منطقه ی ماكو نیامده بود ، سپاه جایگاه اصلی و ارزش و اعتبار خود را آنچنان كه باید و شاید در بین مردم پیدا نكرده بود و مفهوم پاسدار بودن را نمی دانستند . به اصطلاح هنوز وظیفه والای پاسداری برای مردم توجیه نشده بود و یا شاید منافقین كوردل با تبلیغات سوء خود عامل اصلی این خدشه و خلاء بودند . به حق باید گفت او كسی بود كه به سپاه اعتبار و عظمت داد و قبلاً كه گروههای مخالف نظام جرأت هر كاری را در شهر پیدا كرده بودند ، بارها پایگاههای سپاه را محاصره و افراد را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند؛ با آمدن جواد قنبری او به مقابله ی شجاعانه با آنها پرداخت و جوابهای دندان شكن به اقدامات خرابکارانه ی آنها داد و معنای واقعی پاسدارانقلاب و سپاه را در اذهان مردم این منطقه روشن کرد .

عزیزی دیگر همسنگر جواد می گوید:

در آن زمان كه اوج فعالیت منافقان در شهر ماكو بود با جمع كردن افراد زیاد ، سعی در ایجاد مزاحمت برای مسافرین و كامیونهای بازرگانی مرز ایران و تركیه داشتند . گاهی دیده می شد با جمع كردن افراد خود سد معبر می كردند و یا به طرق دیگر باعث وحشت مسافران می شدند . اما با قاطعیت و شهامت شهید قنبری بعد از تصدی مسئولیت فرماندهی سپاه ماكو ، دیگر جرأت انجام چنین مانورهایی را نداشتند .

او در راستای هدف والای خود در جهت پاكسازی منطقه از آلودگی ها از هیچ كوششی دریغ نمی كرد . روحیه ی والای او نشانگر تعلق او به خداوند و مبداء والای آفرینش بود و با همین روحیه ی پر صلابت و عشق به شهادت و دفاع از حریم حق و اسلام ، جمهوری اسلامی را معنا و اعتبار می بخشید . منطقه ی ماكو و بازرگان به علت موقعیت خاص جغرافیایی خود ، معمولاً محلی بود كه اجناس قاچاق و مواد مخدر بیش از هر چیز دیگر در آن یافت می شد

 به همین علت افراد سود جو و نا آگاهی كه گرفتار این تله ی شیطانی شده بودند در میان مردم منطقه تعدادشان زیاد بود و شهید قنبری با تدبیر و درایت كافی با اینان برخورد می كرد و می توان گفت كه بعد از ورود ایشان به منطقه ,شرایط را عوض كرد و مردم مسلمان آن سامان ، جواد را ملجاء و پناه خود می دانستند . با وجود شهید قنبری در بین مردم مسلمان و زحمتكش ، مردم در مقابل نامردان آن زمان جرأت پیدا كردند و توانستند از حق خود دفاع نمایند و جواد از آنهادر مقابل اشرار ، حمایت می كرد . او دشمن قاطع و سر سخت فساد و بی بند و باری بود . تیغ برنده ی اسلام بود كه ریشه ی ظالمان را از منطقه قطع نمود .چه بسیاربودند ، جوانان معتادی كه با نفوذ كلام و جذبه ی روحانی ایشان از راه منحرف برگشتند .

از دلاوریها و رشادتهای او هر چه بگوئیم كم است . او حماسه ها آفرید و عشق واقعی به اسلام و انقلاب را به همرزمان و همسنگران خود یاد داد . چه روزهایی كه به شب رساند ، در حالیكه دستان نیرومندش را در مبارزه با گروهک ضد انقلاب دموكرات در مناطق كرد نشین به كار گرفت . چه نیكو بود آن زمانی كه اشرار و منافقان كوردل از خوف بی باكیهای او ، خواب از چشمان ترسوشان ربوده شده بود و در حالت جهنمی ترس و اضطراب به سر می بردند .

 او در مقابل خدمات شایان توجه اش هیچ توقعی نداشت ، چرا كه او راه حسین ( ع) را می رفت و او را عشق به هدف و مرد زیستن با خون سرخ ، تفسیر والای زندگی بود . نیازی به پست و عنوان و زرق و برق ناچیز و بی مقدار دنیا نداشت . دوستی وعلاقه ی امام ( ره) و ولایت فقیه خط مشی اصلی زندگیش را تعیین می كرد.او همیشه در صحبتهایش از فرمایشات امام ( ره) به برادران تذكر می داد و سفارش بر اطاعت از اوامر و نصایح آن حضرت می كرد.

ایشان می گفت: حضرت امام تنها فرد احیاء كننده ی اسلام وانقلاب اسلامی بعد از ائمه از ولی فقیه ، اطاعتی تعبدی بود ، تا جائیكه حاضر شد زندگیش را به بهای دوستی ، به مرادش تقدیم نماید . هجرت او از ارومیه به ماكو ، هجرت فی سبیل الله بود و سرانجام ماموریتش را در منطقه ، با نوشیدن شهد گوارای شهادت به اعلاترین درجه ی كمال و بهترین نحو به انجام رسانید . زمانیكه از هجرت سخن به میان می آید ، گفته ی حضرت ابراهیم (ع)تداعی می شود كه می فرماید : من هجرت می كنم به سوی خدایم و او مرا هدایت خواهد كرد .

به قول حضرت امام ( ره) كه فرمود :پاداش اینها شهادت است و اگر به شهادت نمی رسیدند شایدهیچ گونه پاداشی را لیاقت پرداخت بهای عشق اینان نبود .

او بر دلها حكومت می كرد ، قلبها را به خود متوجه كرده بود . ایمان و عشق به هدف انگیزه ی اصلی زندگیش بود . به خط رهبری كه سر منشاء آن وجود اقدس خداوند است ، اعتقاد راسخ داشت . فداكاریها و از خود گذشتگی ، عشق به میهن و اما ، قاطعیت در برخورد با دشمنان اسلام و جذبه و تاثیر او بر روی افراد خاطی و محبت قلب او در بین مردم روز به روز باعث كینه ی دشمنان و منافقان نسبت به او شد .

سرانجام به خاطر همین كینه و خشمی كه از عشق والای او به نظام در دل دشمنان اسلام به وجود آمده بود و چون رادمردیهای او اساس ایدئولوژیكی ظالمان را تهدید می كرد ، لذا منافقان با یك طرح از پیش پی ریزی شده به همراه عوامل ضد انقلاب ,خوانین محلی و مزدوران حزب منحله ی دموكرات در یكی از ماموریتها درتاریخ 25/3/1359 كه به همراهی سرگرد شهید سلطان بیگی ( فرمانده ژاندارمری ) و استوار احمد زاده ( رئیس پاسگاه منطقه ) به اسم مذاكره و صلح و جلوگیری از خونریزی به منطقه ی قلشلانمش ماكو رفته بودند ، با توطئه و نقشه ی از پیش طراحی شده، شهادت رسیدند .

آنها انگشتان دست ها و پاهای جواد را شكستند ، محاسن مبارك را سوزاندند ، كمرش را شكستند و چشمان پر فروغ او را كه همیشه با دیدن تصویر حضرت امام اشك آلود می شدند ، از حدقه بیرون كشیدند و اینگونه این سردار سربدار اسلام به حضور معبود شرفیاب شد و از زندان تن رهایی یافت . او حتی وقتی به عینه فرشته ی مرگ را در مقابل چشمانش حس می نمود و در حالیكه دشمنانش با تهدیدات جنون آمیز و شكنجه های مرگ آور از او می خواستند كه اقرار واعتراف به غلط بودن نظام و خط رهبری كند . با تمام علاقه ایی كه به اسلام و امام و انقلاب داشت در مقابل این دیو سیرتان پست ، فریاد بر آورد: الله اكبر ,خمینی رهبر .

آخرین رمق جانش عشق به اسلام و امام را با فریاد هایش در فضای مجلس نكبت گرفته ی یزیدیان زمان كه خالی از هر گونه انسانیت و تهی از معنویت بود به گوش جهانیان رساند و همانگونه كه همیشه بعد از نماز با خالقش راز و نیاز می كرد و آرام زمزمه می كرد كه: بار خدایا مرا به دست پلید ترین و پست ترین انسانها از دنیا برهان و با سخت ترین شكنجه ها جانم بستان و عذاب آور ترین مرگ را بر من ارزانی بدار, شد و به دست جلادان دیو صفت زمان و مزدوران خون آشام آمریكایی ، جان به جان آفرین تسلیم كرد و با رفتن خود باعث تحكیم هر چه بیشترپایه های نظام مقدس جمهوری اسلامی در جهان شد.

مظهر تقوا و پرهیزگاری بود ، چه شبهای طولانی كه تا سحر در حب معبود ازلی به سر كرده بود و روزهایش را به عشق وصال حریم ذات اقدسش ، به جهاد و مبارزه پرداخت. با رفتار انسانی و جدیت در كار و اعتقاد به راهی كه انتخاب كرده بود در هر شرایطی باعث وحدت و یكپارچگی مردم بود . او فرماندهی بود كه اسم فرماندهی در پیش او ، لفظی بیش نبود .

زمانیكه سلسله مراتب نظامی به آن صورت در بین نیروهای سپاه حاكم نبود ، او اتحادی در بین عزیزان سپاهی به وجود آورده بود كه همه ی نیروها همدیگر را برادر خطاب می كردند و با هم دیگر سر یك سفره اطعام می كردند و ماموریتهای محوله را با وحدت و یكپارچگی و در جمعی صمیمی انجام می دادند .

 این عوامل و صفات اخلاقی بسیار والای او باعث محبوبیتش در میان برادران پاسدار و اهالی منطقه شده بود . او اساس وحدت بود و حضور او چه در میان مردم شهر و چه در مركز قرارگاه سپاه ، باعث دلگرمی و رونق كار نیروهای سپاه بود . حیاتش مایه ی همبستگی و حتی مرگ پر افتخارش نیز در بین مردم وحدت آفرید .

 آن هنگام كه مردم شهر ، خبر شهادت ناجوانمردانه ی او را به دست اشرار و منافقان شنیدند ، صفهای طولانی در حالیكه دست به دست هم داشتند به طرف منطقه ی محل شهادت او و یارانش راه افتادند تا انتقام او را از كفار زمانه بگیرند . چرا كه هویت اصلی نظام و حرمت ناموس مردم منطقه را او و یاران با وفایش با سرخی خونشان تضمین نمودند .

جواد قنبری به آرزویش رسید . چرا كه در وصیت نامه ی مختصر و ناتمام خود كه آن را در آخرین لحظات حیات پر بركت خود در زندان مخوف جلادان نگاشته بود ، از خداوند خواسته بود كه او را مردنی عطا نماید كه در آن خواری و ذلت نباشد و اینگونه نیز شد . مردنش با افتخار بود . مردن او كوهها را به لرزه انداخت و از خون او و یارانش جوانانی بیدار و آگاه شده پا به عرصه ی گیتی نهادند كه ریشه ی این ظالمان را از بیخ و بن خشكانیده و لاشه ی متعفن را در زیر خروارها خاك دفن كردند .

 او در قسمتی از وصیت نامه اش می گوید: هر آن در انتظار روزیم كه گلوله ای از لوله ی تفنگ دشمنم خارج شده و بر سینه ی سپر كرده ام قرار گیرد . از مرگ بی ثمر می ترسم . لكن آرزویم این است كه مرگم نیز بتواند سازندگی داشته باشد, آری مرگ او سازنده بود . سازنده ی انقلاب .





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها : زندگی، نامه، زندگی نامه، شهید، جواد، قنبری، جواد قنبری،
لینک های مرتبط :
جمعه 25 فروردین 1391 10:58 ب.ظ
ای کاش فدک این همه اسرار نداشت / ای کاش مدینه در و دیوار نداشت
فریاد دل محسن زهرا این بود / ای کاش در سوخته مسمار نداشت
کاش قلبم به قبرش راه داشت / کاش زهرا هم زیارتگاه داشت
شهادت مظلومانه بی بی دو عالم حضرت زهرا (سلام الله) تسلیت باد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :